|
|
|
|
چند روز پیش وقتی مشغول کار با کامپیوتر بودم ودانایی مثل همیشه کنارم نشسته بود. داشت یه شعری می خوند نسرین ) رو که چند وقته می بینه داره می خونه. مامان محبوبم تک گل این هستی من پیشت می مونم نیاد اون روزی که از این انتخاب دانا خیلی خوشحال شدم دخترکمون چه شعری می خونه. برام مهم نبود که آگاهانه این شعر رو برای مامانی می خونه یا این که این قدرت حافظه فوق العاده شه. مهم این بود که خانم کوچولوی من خانم کوچولوی من فقط خوبی ها و زیبایی ها رو از محیطش می گیره .مهم این بود که دخترکم حتی در سن 1 سال و چند ماهگی هم قدرت تشخیص خوبی ها و بدی ها رو داره . قدر شناس و مهربان باش. همیشه همین طور شادان و انرژی بخش باش .همیشه استوار و به هوش باش. مامانی برات بهترین ها رو می خواد. مامانی تو رو از همون روز اول تولدت نه قبل از به دنیا اومدنت به حضرت معصومه سپرده و کریمه اهل بیت هم هیچ کس رو نا امید نمی کنه و خودش همیشه مواظبت هست. ادامه مطلب
پوشیدن کفش بزرگ ترا به خصوص کفشهای جدید مامانی روزهایی که سرکار می رم خیلی دلش برای مامانی تنگ می شه به محض این که مامانی وارد خونه شد بدو میاد بغلش و با خوش آهنگ ترین و قشنگ ترین صدای دنیا می گه:سلام مامانی. تازگی ها هم که خسته نباشید رو هم یاد گرفته و بعد از سلام با همون لحن آسمانی می گه خشته نباشید مامانی.(بابایی می گه که خسته نباشید رو بدون این که کسی بهش یاد بده همین طوری یاد گرفته).بعد از این خوش آمد گویی قشنگ دیگه لحظه ای هم مامانی رو رها نمی کنه و تا چند ساعت همش تو بغل مامانیه دنبالش.گاهی هم که احساساتش لبریز می شه دستاشو باز می کنه و به طرفم می یاد و می گه:( می خوام بدل کنم )و بعد دستاشو حلقه می کنه دور سرم و میگه عزیز دلم . واقعا که حس مادری چقدرعالیه .اینو فقط کسانی می فهمند که مادر شده اند. دیروز ظهر که مامانی خوابیده بود دانایی هم اول سعی کرد بخوابه اما وقتی نتیجه نداد بلند شد و پتو رو از روی مامانی کشید وبا شیطونی گفت صبح بخیر مامانی،بلند شو، بلند شو مامانی.تن صداش اونقدر قشنگ بود که نمی شد در برابرش مقاومت کرد به خاطر همین مامانی از خواب پادشاه هفتم و هشتم صرف نظر کرد و بیدار شد تا با خانم کوچولو بازی کنه ادامه مطلب
|
Designed By :HAMRAZ