تبليغاتX
دخترم دانا








من نتاشی می تشم

 

نی نی ما دیگه بزرگ شده، حالا دیگه دستش به دستگیره درها می رسه و هیچ دری به رویش بسته نمی مونه لباساش می پوشه می ره دم در می گه خدا فظ ،من می رم بسنی بخرم.

Free Image Hosting at www.MyImageHosting.com

 

چند وقته که علاقه شدیدی به نقاشی پیدا کرده، وقتهایی که می ره خونه ی خاله عسلش هردو باهم نقاشی می کشند! یه روز رفته بویم فروشگاه دانا چشمش افتاد به مداد ها و با صدای بلند گفت آلیا (آریا) این رو از پیام های تبلیغاتی تلویزیون یاد گرفته !!ماهم وقتی علاقه اش رو به نقاشی فهمیدیم براش مداد شمعی و دفتر نقاشی خریدیم؛ حالا روزی چندبار وسایل نقاشی شو می آره و نقاشی می کشه. بعضی وقتهاهم رو هر چیزی که دستش بیاد،روی بادکنک وحتی دست و پاش!

Free Image Hosting at www.MyImageHosting.com

 

عمو پوید بذای

این جمله یعنی اینکه آهنگ عمو پورنگو برام بزار. آهنگ های عمو پورنگ یکی از آهنگ های مورد علاقه شه که هرروز وقتی از خواب بیدارمی شه قبل از همه چیز می گه عمو پوید بذای و هر روز چند بار به این آهنگ ها گوش می ده وتمام شعرهای رو که می خونه یاد گرفته و با اون تکرار می کنه.

البته شعر های دیگری هم بلده مثل قوقولی قوقو سحر شد / عمو زنجیر باف / توپ سفیدم قشنگی و نازی/ تولدت مبارکه / عروسک قشنگ من و ...

 وقتیکه...Free Image Hosting at www.MyImageHosting.com

 وقتی از حمام بیرون می آد

می گه سلام بابایی.

وقتی کسی از خونه بیرون می ره

می گه خدافظ.

وقتی یک کار جالب انجام بدیم

می گه باریک الله ، آفیین.

وقتی چیزی بهش بدیم

می گه مشترم (متشکرم).

وقتی تلفن زنگ می زنه بدو می ره گوشی رو بر می داره و می گه الو خاله عسله.

وقتی می خواهیم غذا بخوریم سفره رو از آشپز خونه ورمی داره میاره.

وقتی گشنه اش می شه می گه مامان به به بده .

 

ادامه مطلب
چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 | لينک ثابت | مهتاب |


فرشته ای به نام مادر

كودكي كه آماده تولد بود ، نزد خدا رفت و از او پرسيد : " مي گويند فردا شما مرا به زمين مي فرستيد ؛ اما من به اين كوچكي و بدون هيچ كمكي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم ؟ "

خداوند پاسخ داد : " از ميان تعداد بسياري از فرشتگان ، من يكي را براي تو در نظر گرفته ام . او از تو نگهداري خواهد كرد . "

اما كودك هنوز مطمئن نبود كه مي خواهد برود يا نه : " اما اينجا در بهشت ، من هيچ كاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اينها براي شادي من كافي هستند . "

خداوند لبخند زد : " فرشته تو برايت آواز خواهد خواند ، و هر روز به تو لبخند خواهد زد . تو عشق او را احساس خواهي كرد و شاد خواهي بود . "

كودك ادامه داد : " من چطور مي توانم بفهمم مردم چه مي گويند وقتي زبان آنها را نمي دانم ؟ "

خداوند او را نوازش كرد و گفت : " فرشته تو ، زيباترين و شيرين ترين واژه هايي را كه ممكن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد كرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد كه چگونه صحبت كني. "

كودك با ناراحتي گفت : " وقتي مي خواهم با شما صحبت كنم چه كنم؟ "

اما خدا براي اين سوال هم پاسخي داشت : " فرشته ات ، دست هايت را در كنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد مي دهد كه چگونه دعا كني."

كودك سرش را برگرداند و پرسيد: " شنيده ام كه در زمين انسان هاي بدي هم زندگي مي كنند . چه كسي از من محافظت خواهد كرد؟ "

" فرشته ات از تو محافظت خواهد كرد ، حتي اگر به قيمت جانش تمام شود. "

كودك با نگراني ادامه داد : " اما من هميشه به اين دليل كه ديگر نمي توانم شما را ببينم ، ناراحت خواهم بود."

خداوند لبخند زد و گفت : " فرشته ات هميشه درباره من با تو صحبت خواهد كرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت ؛ گرچه من هميشه در كنار تو خواهم بود . "

در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهايي از زمين شنيده مي شد . كودك مي دانست كه بايد به زودي سفرش را آغاز كند . او به آرامي يك سوال ديگر از خداوند پرسيد : " خدايا ! اگر من بايد همين حالا بروم لطفا نام فرشته ام را به من بگوييد. "

خداوند شانه او را نوازش كرد و پاسخ داد : " نام فرشته ات اهميتي ندارد . به راحتي مي تواني او را مادر صدا كني

ادامه مطلب
چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 | لينک ثابت | مهتاب |


شیرین کاری های بیست ماهگی

 

یکی از کارهای جالبی که دانا یاد گرفته معرفی کردن خودشه. وقتی ازش بپرسی اسمت چیه؟خیلی قشنگ و شمرده با ناز و ادای خاص خودش می گه: به نام خدا دانا دَیّد(جید)البته با کمی لهجه.

و جالب تر این که این سبک معرفی را خودش از برنامه رنگین کمان یاد گرفته و مامانی فقط بهش اسمش رو اضافه کرده.

فعلا حدود ۱۵تا دندون ریز ودرشت داره وسعی می کنه مستقل غذا بخوره و به مامانی و بابایی اجازه نمی ده قاشق دهنش بذارن.گاهی با دست راست و گاهی هم با دست چپ قاشق را دست می گیره و اگه بعد از طی مسیر سفره تا دهن چیزی توی قاشق مونده باشه و اگه دهنش رو پیدا کنه می ذاره دهنش.

یک ماهی هم هست که جمله کامل می گه و می تونه منظورش را به ما بفهمونه و البته کلی هم ما رو بخندونه.ضمایر رو خیلی خوب و به جا استفاده می کنه و جواب هر سوالی که در مورد خودش ازش بپرسی با ضمیر اول شخص جواب می ده.

اعداد را تا ۱۰ می تونه بشمره فقط ۷و ۸ را یک کمی قاطی می کنه که اون هم  خوشبختانه کم کم داره حل می شه. واقعا بعضی وقتا تعجب می کنم که چطور می تونه با یکبار شنیدن یک کلمه اونو به خاطر بسپره و از مهمتر در جای مناسب ازش استفاده کنه.

چند تا کتاب از سری داستان های دنیای شیرین نی نی کوچولوها رو براش گرفتم و هر کدوم از کتاباشو بعد از چند بار خوندن به حدی خوب یاد می گیره که حتی اگه کتاب جلوش نباشه باز هم مرتب و صفحه به صفحه از حفظ می خونه. دست مامانی یا بابایی رو میگیره  و یه راست می بره سر کمدش و کتاباشو نشون می ده و با اصرار می گه: از اینا(این علاقه شدیدش به کتاب و مطالعه کلی مامانی رو ذوق زده کرده و کلی باعث افتخارش شده).

 

 

 Free Image Hosting at www.MyImageHosting.comFree Image Hosting at www.MyImageHosting.com

این چند روزه هم با شروع ماه رمضان هر وقت بابایی یا مامانی قرآن می خونند سریع می ره و مفاتیح یا زیارت نامه رو بر می داره و می یاد کنارمون می شینه و مثل ما شروع به خوندن می کنه.تازه خیلی هم این کارو دوست داره و هروقت هوس عبادت به سرش بزنه با اصرار می گه : مامانی کتاب بخونیم؟ و منتظر جواب نمی شه و قرآن به دست میاد که براش بخونیم. من وبابایی هم تصمیم گرفتیم از این فرصت استفاده کنیم واگه خدا بخواد چند تا سوره کوچیک یادش بدیم.

 

 

خدایا یاریمان کن تا بتوانیم نوگل خندانی را که به ما سپردی پرورشش بدیم و از هر آسیب و طوفانی حفظ کنیم .توان و قدرتی به ما عطا کن تا زیبا ترین هدیه ات را به بهترین وجه ممکن –همان طور که خودت می خواهی – تربیت کنیم.

بارالها همان گونه که عشق این فرشته کوچک را در وجودمان نهادی یاری مان کن تا قدر لحظات کودکیش را ، قدر خنده های معصومانه اش را و قدر ذهن پاکش را بدانیم.

 

 

ادامه مطلب
چهارشنبه پنجم مهر 1385 | لينک ثابت | مهتاب |



Designed By :HAMRAZ